تبليغاتX
زندگي

قلبی از جنس نان...

 

این شعر که برنده شعر کودکان هم هست توسط آننا سولدی یازده ساله از ایتالیا نوشته شده است.


من در نانوایی , قلبی دیدم از جنس نان
قلبی بزرگ, گرم و خوشبو,
و فکر کردم ((اگر من قلبی از جنس نان داشتم چند کودک می توانست آن را بخورد!
یک لقمه برای تو , دوست من
برای تو که گرسنه ای !
یک لقمه از این نان قلبی برای توست
و برای تو , و برای تو!))
به کودکی که گرسنه است و می ترسد
کافی نیست که بگویی ((دوستت دارم))
وقتی که کودکی را گریان می بینی
کافی نیست که بگویی : ((طفلک بیچاره))
اگر قلب من از جنس نان بود
چندین کودک می توانست آن را بخورد!
و تو ! ای فرمانده
چه چیز مانع از آن می شود که
بمب هایت را به شکل نان نسازی؟
آنگاه در پایان جنگ ها , هر سربازی
می توانست خوشحال به خانه بازگردد
با سبدی از بمب های برشته و خوشبو.
اما این فقط یک رویاست
و دوست گرسنه من هنوز هم می گرید
آه, اگر قلب من از جنس نان بود.

    

 

       716815eunw8v4i5o.gif  716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif

 

از شکوفه تا مرگ راه کمیست . زندگی در کوتاهترین فاصله ها جاریست . لحظه هاییست در این کوتاهی که پر از خواستن است . و برای بودن یک بهانه کافیست.

 


 

نوشته شده توسط سميه در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت


انسان

 

در پی خطوط در هم این روزگار می گردم و می گردم در پی دلخوشی هایی می گردم، پشت کاجستان دیگر برف نمی بارد، پشت کاجستان برگ نمی روید، کبوتر لانه نمی کند. کسی بیدار نیست و از کبوتران پیام، خبری نیست.

پشت دریاها همه خوابند مثل اینجا و هر جا.

عشق مرده است همچنان که آرزوها در دل کودکی بی کفش خشکید. تمنای کاغذها در زیر برف بر باد رفت و سینی خالیست و در هوا، آواز پری هم به صدا در نمی آید.

اما تو ای قلب من تو بیدار باش ، ای قلب در به در من عشق را تو رعایت کن و تو آرزویم را به من گوشزد کن مگذار که فریادش به سکوت شب ها بپیوندد . ای قلب من تو انسان بودن را به من بیاموز که انسان بودن و ماندن وای که چه اندازه سخت است.

 

 


 

نوشته شده توسط سميه در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت


بر ماسه ها

بر ماسه ها

مردی به مرد دیگر گفت : «من هنگام مد دریا با نوک کفشم یک سطر بر شن های ساحل نوشتم. از آن هنگام تا کنون پیوسته مردم برای خواندن آن توقف می کنند، آنها مایلند که آن نوشته پاک نشود».

مرد دیگر گفت :« من هم سطری بر شن ها نگاشتم، ولی نگارش من به وقت پایین رفتن آب بود، و موج ها آن را محو کردند، ولی به من بگو تو چه نوشتی؟»

مرد اول پاسخ داد و گفت :« من این سطر را نگاشتم:«من آنم که در آینده خواهد بود.» و تو چه نوشتی؟»

مرد دوم گفت :« آنچه نوشتم اینست:«من جز قطره ای از اقیانوس بزرگ نیستم».

جبران خلیل جبران

716815eunw8v4i5o.gif   716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif

 

حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند.

دكتر علي شريعتي

 

 

 در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست .

دكتر علي شريعتي

 

آنچه اصل است از چشم سر پنهان است.

آنتوان دوسنت اگزوپری

716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif716815eunw8v4i5o.gif

 

 

۱۰ بهمن روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان در بند جهت حمایت کلیک کنید.

 

مرد زندانی میخندید

 شاید به آزادی من

راستی زندان کدام سوی میله هاست

 

 

 


 

نوشته شده توسط سميه در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 1:12 موضوع | لینک ثابت