دوستان من تا آخرش بخونید پشیمون نمیشید (ببخشید که طولانی شد )
خیلی وقت پیش(زیادم نگذشته ها
) کاتالیا جوون منو به یه بازی دعوت کرد که خودشم قبلا دعوت شده بود، قرار شد که این بار با یه ضرب المثل به آپم . منم بعد عمری دست به قلم شدم (ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است). با این ضرب المثل (شاید بگید این که ضرب المثل نیست ولی تو خانواده ی ما شده یه ضرب المثل) آپ می کنم:
حتی آفتاب نیز بر نیاید اگر بر ماش منتی باشد
یا این یکی به هردو می خوره متنم : منتلی آش آجه بولار زهر دن(ترکمنیه)
اوضاع از این قراره که ما تو خوابگاهمون سماور نداریم
حتی اجاق گازم نداریم و اجازه هم نداریم که بیاریم (شرایط خاصی داره) و وقتِ شام فلاکس به دست میریم تا آب جوش(به آب یخ شبیه تره
) بیاریم. که من صد بار یه بارم این کارو نمی کنم ،نه تنها من بلکه هم اتاقیای دیگمم هم یکی از یکی دیگه بدتریم(هیچ وقت یادمون نمی افته که فلاکس باید ببریم،مگه چی بشه ببریم
، بازم به مریم که گاه گاهی ماروپیش فک و فامیل رو سفید می کنه). نتیجه اینکه تو اتاقِ مقدس
(اتاق دوستای صمیمیمون)تلب می شم (هر شب).
هر از شبی با لیوان مراحمشون می شم (شبای دیگه بدون لیوان) {چرا فکر کردید
فقط به خاطر چایی میرم،از شما انتظار نمی رفت، خوب دوستامن هر روز نبینمشون که می میرم،نیست که خیلی مهربونم
} وقتی با لیوان می رم، حنیفه یه نگاه
معناداری به من می کنه (حالا هر کی می تونه برا خودش یه تفسیری داشته باشه ،آزادی اندیشه دارین) و می گه که لابد بازم چایی می خوای ، من با کمال پر رویی یه چیزیم طلبکار می شمو می گم که حالا یه آب جوش که این همه منت گذاشتن نداره و در حین اینکه نگاه معناداره حنیفه رو به دوش می کشم می گم : حتی آفتاب نیز بر نیاید اگر بر ماش منتی باشد و جوابِ حنیفه: باز این حرفای قلمه زد . با همه ی این تمجید ها و تعریف ها من از رو نمی رم و با کمال آرامش و بدون هیچ دلخوری چای را نوش جان می کنم (از ناراحتی که آب جوش گیرم نمیاد مجبورم بعضی حرف هارو نادیده بگیرم و به رووووووو خودم نیارم ).و من اکثرا مراحمشون میشم (به غیر وقتایی که برا بگو بخند اونجا می رم ) و اونا هم عادت کردن و من اگه برا نوشیدن چایی پیششون نرم تعجب می کنن(فک کنم چاییشون بدون من و گاهی مریم صفایی نداره می تونید از خودشون بپرسید
).
یه روز یادمه اراده کردم که آبجوش بیارم، بشقاب و فلاکس برداشتم و رفتم اتاق ِ مقدس تا با دوستان برم سلف . می دونیین چی شد ؟!! تو راه سلف یادم اومد که فلاکسو جا گذاشتم. می بینید اصلا به من نیومده آب جوش بیارم (ولی همین که اراده کردم خیلیه ها مهم نفس عمله ، بد می گم؟) و همون با منت خوردن هر چند تلخه ولی شیرینی خاصی داره
( البته تلخیم نداره چون منت دوستام که می دونم منت نیست رحمته و بچه ها عادت دارن سر به سر من بذارن و می دونن که من اهله شوخیم و از این حرفا ...).
چند شب پیش چه بحثی
روی این آب جوش بود که باید بودید و می دید. من و حنیفه با هم نشسته بودیم که هر کی یه چیزی می گفت و من و حنیفه و هادیه فقط می خندیدم.![]()
سمیه(من نه آ ) طبق معمول می گفت که من همیشه آب جوش میارم ولی به خودم چیزی نمی رسه
و مریمو محکوم می کرد(نیست که آخر شب میاد اتاق ، بچمون درس خونه،چیزی براش نمی مونه)بیچاره حق داره گله کنه اون همه زحمت می کشه ولی آخرش چی ، تا آخر شب از فلاسک ها قطره ام نمی چکه
(در این مواقع یه چیزی می گن ولی یادم نیست
).
همش به مریم گیر میدادن که چی : تو زیاد چایی می خوری ولی آب جوش نمیاری و... و مریم در جواب آنها: من نمیارم؟!! من؟ !من که هرشب فلاسک دستمه ولی فلانی تو نمیاری و فلانی : خوب تو فلاکس منو می بری و من حقی به گردن فلاکسم دارم و..... . خلاصه هی سر هم غر می زدن و ما می خندیدم به حرفای اونا ولی واقعا دیدنی بود. هایدی
که در بین من و حنیفه بود می گفت: ادامه بدین ،همین بحثاست که زندگی خوابگاهی رو شیرین می کنه و هی مزه می پروند .
خلاصه اون شب منت بارونی بود.
حالا دعوتاسیون
مدعوین گرام:![]()
1- زهرا کوچولو جونی (اینقد نگو هیش کی منو دوست نداره)
2- موسی جووون(شاید فرجی بشه و آپ کنه)
3- عیسی جووون(می دونم که درس داری ازت توقعی نمیره)
4-امیر جوون
5- گ ی ل د ا ی عزیز
6- و همه ی دوستای من (خیلی خوشحالم می کنید اگه شرکت کنید) و همه ی کسایی که به کلبه ام قدمی می گذارند.





هر کسی بداند که می تواند معلم خوبی شود و معلم نشود خیانت کرده است. (دکتر شریعتی)
معلمی یعنی پیمودن فاصله ی بین درد و عشق،که از مسیر دانایی می گذرد ای مظهر عشق روزت مبارک.
معلمی آمیزه ای است ازعشق و هنر.
عاشق هنرمند { پدر و مادرم ، معلمینم،خواهر و برادرم (زهره و موسی) ، اساتیدم ، و دوستای گلم (مخصوصا دانشجو معلمین گل گلاب که امسال خیلی در حقتون نامردی شد
) } روزتون مبارک.
دوستای گلم روزتون مبارک.![]()
![]()
نوشته شده توسط سميه در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هر وقت كودكي متولد مي شود نشان دهنده ي اين است كه خداوند از انسان نااميد نشده است.
××××××××××
فقط در پاسخ این پرسش احساس ناتوانی نمودم که : تو کیستی؟(جبران خلیل جبران)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
بخشش
نیایش
نخستین بهار خلقت
یک دقیقه
تست شخصیت
درس زندگی
تنها
همانی که هستی باش
نوشته های جبران خلیل جبران
حرفهایی از دلتنگی
دوستان
دل با من و من بیدل!
***خوشبختي(کاتالیا جووون)***
خاك را به هنر كيميا كنيم.
***مطالب عالي تفريحي(عيسي جان)***
***حقیقت - انسانيت - موفقیت(موسي جون)***
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
***دلنوشته هاي فيلسوف كوچك(ثريا و سميه جون)***
****یادداشتهای یک نق نقو(علی)****
****دوست داشتن(حلیمه جوووون)****
##اين انبوه سيب خورها حال آدم را بهم مي زند##
مداد رنگی
..::یادداشت های زهرا کوچولو::..
;;;;;;خلوت تنهایی;;;;;
غریبانه
مذهبي(كلاله)
روز هایی که می گذرد...
سیاهی
**هری پاتر و هاگوارتس(آیدا جووون)**
بید مجنون
جون با حال
مسافر تنها
شاعرانه(فرشاد)
دل پر اميد
**حرف هايي از جنس دلتنگي**
اوهام هفتگي
2 عاشق
منتظر مهدی
"قهقه(مرتضی)"
شما که غریبه نیستید(پارسا)
یک جرعه عشق (یک معلم ریاضی)
بی نام ونشون(نازنین جووون)
..::هر چه دل بگوید (بکله ی عزیز)::..
**لحظه ی ناب(مریم جوووون)**
**زندگی و مکاشفه(سمیه جون)**
در خاموشی,فریادهاست
***تنهایی یک تنها....(امیر جوون)***
شاهزاده ای از ایران
دوستت دارم(فاطمه جون)
پوپی
لاغر مردنی
@دستنوشته های راسکولنیکوف@
پرسش مهر
لی لی حوضک
یادداشت های یک دختر ترشیده
ابلهی که همه چیز می دانست
استامینفن
شاه آمفاکتوس 3
آخرین سامورایی
هاواریاوینار......فریاد عاشق(آخرین سامورایی)
***در خاموشی فریاد هاست(زهره جوون)***
***خاطرات امیر کوچولو(مامانی)***
آهنگ
****ماوی جوون***
پیوندهای روزانه
پر از قالب
گروه ریاضی
تمام روزنامه ها
سازمان آموزش و پرورش تهران
اولين سايت تخصصي رياضي در ايران
یادداشت های روزانه و نکات آموزشی درس ریاضی
تست های ریاضی
همه برای ریاضی ریاضی برای همه و ریاضی
ریاضیات مقدماتی و تخصصی
علوی برای کنکوری ها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY